از ان خیابان دراز خسته کننده باز هم می گذرم مثل همیشه، پرنده پر نمی زند فرق چندانی با ان خیابان های فیلم های وسترن ندارد . باز هم همان دخترک و پسرک دلم اب می شود وقتی ان چمدان واکس و فال رو می بینم هوا انقدر گرم است که حتی مگس هم حوصله کنه شدن به لباست را ندارد.
هوا هنوز از عطش نیفتاده کارم تمام شده وباز باید ان خیابان را برگرده عزا می گیرم . خدا بیامرزد پدر ان کسی را که mp3 pleyer را اختراع کرد اما اهنگ هم فایده ای ندارد اخر کدام پدر صلواتی با موزیک سیر وسیراب شده که من دومی باشم . هر چه دنبال مغازه گشتم نبود هی سراب می دیدم گمان می کردم سوپری چیزیست ولی هم که می رسیدم کلمات درشت حک شده بر شیشه مغازه می کوبید بر سرم ( بنگاه معاملاتی ، مشاوره ملکی و...) اخر این محله چند تا ملک دارد ؟
باز هم به ان دخترک وپسرک رسیدم حتما خیلی بیشتر از من هلاکند . دلم اب می شود اما نه از چمدان واکس و فال ،از بوی سوسیس تنوری با سس خردل نا خداگاه بر می گردم پسرک دو لپش حسابی فعال است بطری اب کنارش هی به من چشمک می زند به ته خیابان خیره می شوم انگار ان پل عابر پیاده ته خیابان که بیشتر از اینجاشبیه خلال دندان است هرهر بهم می خندد دلم را به دریا می زنم به طرف پسرک می روم و لیوان ابی ان هم پولی طلب می کنم پسرک نگاهی به من می کند شروع می کند به صحبت کردن سس از لای دندانهایش می زند بیرون :(( می شه ۷۰۰ تومن )) .
گیج می شوم انگار من رو به خاطر نمی اره . من که همیشه کفشهایم از تمیزی برق می زد و دست کم روزی یک بار طمع تلخ شاید ترش واکس را تجربه کرده . من که از بس نیت کرده بودم و فال خریده بودم نیت کم اورده بودم و برای نهار ظهرو اتوبوسو و هر چیزی که به ذهنم می رسید نیت می کردمو و احتمالا حافظ با بیل سر پل صراط منتظرم است .
در برابر این همه بی حیایی می مانم چه کنم ، پسرک لب باز می کندبوی سوسیس تنوری می پاشد روی صورتم :(( خوب خانوم چی شد )) به کفشهایم نگاه می کنم حسابی بهم نیش خند می زنند راهم را می گیرم و حرکت می کنم ، دیگر زیاد تشنه نیستم ، صدای اهنگ در گوشم می پیچد ناگهان کسی لباسم را از پشت می گیرد صدای دخترکی می گوید:(( خانوم امروز فال نمی خرید؟)) .
هر چه زیر وروی لباسو کیفم رو می گردم اثری از پول خرد نیست یک هزاری در می اورم و می گذارم کف دستش و یک فال بر می دارم .
به انتهای خیابان نگاه می کنم انگار کسی با بیل انجا منتظر من است ...
