من همانم که بودم ،
دقیقا همان هیچ سابق .
دیگر شک ندارم که چیزی بر سرم امده است !
من همانم که بودم ،
دقیقا همان هیچ سابق .
ما شما رو دوست می داریم ، حتی اگر هر روز ماجرای همخوابگی شما را با دوستان هرزه مان بشنویم .
ما عاشق شما باقی میمانیم ، با وجود زید های کثیر و کثیفتان .
ما کشته مرده چشمانتانیم ، با اینکه تا انتهای زنانگی هر فاحشه ای را هزاران بار کاوشیده اید با ان چشم ها.
ما جانمان به جانتان بند است ، در حالی که جان شما بند به زیر خشتکتان است .
ما وفاداریمان به وفاداری نژاد عقب مانده ی زن شرقی رفته .
پ.ن : تا که بودیم نبودیم کسی وقتی هم که نبودیم بازم نبودیم کسی ؛ اصولا ما کسی نیستیم.
" برای همه باید می ماند ، هنوز یار و وفادار هست ."
گاهی تو را می بینم و گاهی لبخندت را ، جان می گیرم ،
"تلاش میکرد بماند "
و بیشتر تلاش می کنم،
" اری، کسی برای یاری رسید "
بر استانه ی نگاهم لبخند می زنی .
" بروتوس خنجر خود را در اورد "
انگار صدای من است که با صدای سزار درامیخته ،
" و تُو هم ، ای مرد ؟ "
ملودیه ارامی پخش می شود و پسر بچه ای خندان که ظرفی شبیه بستنی لیوانی دستش هست هی توی خانه یورتمه می رود و به زبان ترکی حرف می زند و ک.یری ، ک.یری می کند و اب از لب و لوچه همه می ریزد و پسرک به همه کمی از ک.یریش می دهد همه با هم رو به دوربین بلند نوای ک.یری سر می هند و به به و چه چه می کنند و احتمالا به بینندگان توصیه می کنند که بخورند و حالش را ببرند .
پ.ن : برگرفته شده از : اگهی بازرگانی.
پ.ن ۲ : چرا که نه ؟
خدایا بهشت ارزانی مادران دیگر ، ما حاضر نیستیم محض بهشتی شدن ، روح دیگری را به کثافت بکشیم.
گفتیم اگر دستمان خوب بشود .خودمان هم خوب میشویم . دستمان رفت زیر تیغ و خوب شد باشد که خودمان هم برویم زیرش و رستگار شویم ...
ما ادم بدی هستیم ... تنها امیدمان برای بخشایش هم به گ...ا رفت .
خدایا تقصیر خودتان است بشر را گربه دله افریدید. ... مییییو میووو میوووووو
کم کم حالمان دارد از موجود نر " مذکر"،به هم می خورد ! و اگر زید خدا بوودیم و حرفمان برش داشت حتما با کمی عشوه شتری مجبورشان می کردیم نسل موجود نر را بلکل مقطوع کنند !"".
این یک پیام فمینیستی نیست .
پ.ن : برادرم با کمی دقت و تنگ کردن چشم جهت دید قوی تر (( زووم)) متوجه می شوید زن قاعدتا چیزی فرا تر از ×× است ! به جان خودم !
شنیده بوودم بچه ها پاک و بی الایشند ، نمی دونم چرا (( این یکی)) اینجوری از اب دراومده . ((این یکی )) منو که جای مادر بزرگ مادرشوهرشم دعوت کرده به یه بیبی پارتی ...
و من چون یه رگم رفته به این یارو روانشناس کودکان " اسمش چی بوود ؟" لهذا با کمال بی میلی تن به یه بازی کاملا کودکانه در عین حال سودجویانه ی ، دست نشانده امریکای جهانخوار میدم .
واما :
1) عبارت ۶ کلمه ای را در وبلاگ خود پست کنید...
این عبارت : (( تفکر همواره سد معبر شعر است ))
2) به کسی که شما را دعوت کرده است به این پست لینک بدهید...
3) پنج وبلاگ دیگر را به این بازی دعوت کنید...
4) به وبلاگ های دعوت شده اطلاع دهید و برای آنها دعوتنامه بفرستید...
و اما باز :
1) حتما هست که می گن دیگه !
2) خخخخخخخ !
3) شماره های 5 و 6و 7و12 و 13 از لینکدونی . راهنمایی : از بالا یا از پاینش هم نکته انحرافیشه !
4) به وضوح به شخصیتم توهین شد الان ها !
پ ن من : این یارو (( در حال بازسازی صفحات وبلاگ )) کم کم داره منو به سمت یه بیمار سادیسمی شدن هل می ده !
پ.ن من : می خوام به جی.دی .سلینجر پیشنهاد ازدواج بدم . کسی می دونه چه جوری باید این کارو بکنم ؟
پ.ن من : کتاب از شیطان اموخت و سوزاند رو خوندم ! یه چیزیه در حد ((در حال باسازی صفحات وبلاگ)).
یادمه بچه که بوودم تقریبا هفته ای پنج بار تمام فامیل خوونه بزرگ خاندان جمع می شدیم گاهی فقط به بهانه یه استکان کمر باریک چایی دارچینی و پشت بندش اجیل و میوه و کاهو سکنجبین و شبدر سرکه و اغلب هم یه وعده غذای عطر کاهگلی مادر. سر جمع یه اقاجون و مادر و سه تا پسر و دو تا دختر و ده دوازده تا نوه ریز و درشت به اضافه دامادها و عروس ها . اونقدر بودیم که وقت غذا دور یه سفره چهار پنج متری کیپ تا کیپ قاب بشیم . دیس برنج اول می رسید دست اقاجون . اول بشقاب کوچیک ترین نوه ارزو رو می ریخت تا برسه به محمد علی بزرگترین نوه و موقع کشیدن غذا شروع می کرد و همون حرفهای همیشگی رو می زد (( دختر ابروی فامیله . غذا که نخوره و بشه مثل ترکه میشت عباس مردم می گن ؛ بهش ندادن بخوره حکما بخیلن . بعد نه دختر می گیرن ازمون نه دختر می دن بهمون )).
از همه لاغر تر بوودم تو فامیل یا بهتر بگم بین دختر عمو ها و دختر عمه های تپل و درشت ،من تو ذوق می زدم . اقاجون همیشه می گفت (( بیچاره کسی که بیاد سراغ تو . هرشب باید سر روی سنگ تنور شاطر محمود بذاره بخوابه )) میگفتم (( خب یکی از بالش های مادر رو براش می برم )) صداش رو جوری بلند می کرد تا مادر هر جا که هست بشنوه و می گفت (( مردی که زن می گیره باید بالش و مخده رو ببوسه بذاره کنار . اینا مال جماعت عزبه )).
حرفش رو قبول نداشتم تو عالم بچگی .همچنان به قول مادر گنجشک غذا بوودم . سر سفره هر وقت سیر می شدم و غذام نیمه می موند عزا می گرفتم اوایل با تظاهر دل درد و بعد هم پا درد می رفتم کنار و بشقابم می شد سهم گنجشک ها . اونقدر از این ترفند استفاده کرده بوودم که همه می دونستن وقتی سر سفره زانو هامو می مالم و ناله می کنم یعنی تا خرخره خوردم و پر پرم ، یعنی دیگه بسمه ، دارم می ترکم و نای نفس کشیدن ندارم ....
خدا پاهام درد گرفته . دست کشیدم از سهمم بهتر بگم دستم رو کشیدن .
ا.ا : عید خوبی بوود اگه از تکرارسوال سرسام اور : ( دستت چی شده ؟) بگذرم .
ل.ل: دارم وارد مرحله جدیدی از زندگی می شم . کوچ . احتمالا تا شهریور ماه کوچ کنم . کجاش مهم نیست هرجا . هرجایی جز اینجا .
ه .ه : نگفته بوودم مادرم اصلیتش برای شیرازه و پدر بزرگ اقاجونم هم اهل یه جایی اطراف تنکابنه با این حال نه شاعر شدیم نه ترانه سرا نه دست کم یه نویسنده روشن فکر در حد ژان پل سارتر میگسار.حیف .
ا.ا .2.: امروز بیمارستان روزبه بوودم . خودمو اونجا جا گذاشتم وقتی اوون حوری بهشتی با مانتوی صورتی روشن و حوله پیچیده شده دور موهاش بهم جای زخم هاش رو نشون داد. می گفت کراک چسبی استفاده می کرده . میگفت همین لامذهب چسبوندش به زندگی . به کراک چسبی معتاد نه ولی محتاجم .
م.م : به اتل عادت کردم . مثل یه ...؟
با احتیاط پرده حریری که پارسال خریده بوود و دست کم یک و نیم براش اب خورده بوود رو اتو می کنه و بعد از چوب پرده اویزونش می کنه ! بعد از پرده می ره سراغ گاز صفحه ای جدیدش که به توصیه یکی از دوست هاش شیشه ایش رو خریده بوود تا راحت تر تمیز بشه ! دراور های چوب گردوایی رو حسابی دستمال می کشه و کمد لباس رو مرتب می کنه البته مرتب بوود ولی با کلی سلیقه تمام لباس هارو ست بندی می کنه .لازم نبود غذا درست کنه چون قرار بوود برای نهار برن رستوران . دست اخر هم تمام سنگ های دور استخر و سونا رو برق می ندازه . حالا نوبت چک کردن بوود : اتاق بچه ها . پذیرایی . اتاق خواب . سرویس بهداشتی . اشپزخونه. راه پله . بالکن . استخر . و پارکینگ و برگ های حیاط . خودش که از کارش راضی بوود . " اگه پول منو بدید می رم " پول رو می ذاره تو جیب مانتو کهنش و از در می ره بیرون ...
د .ّ مم : می خواستم ن ن ج و ن رو بکشم ولی کسی منصرفم کرد که حتی یک بار هم به وبلاگم نیومده ! حتی نمی دوونست ن ن ج و ن خوردنیه یا پوشیدنی ! یه مرد سیبیلو و کچل و تپل و خیلی خیلی مهربون .... شایدم با کلی اغراق یه منجی .
خ .ّ زز : انصراف دادم از دانشگاه ! از رشته ای که خداوکیلی دوستش داشتم . متاسف نیستم ، راست میگم "کوربشم اگه ذره ای پشیمون باشم " . افسانه ای که به نام دانشگاه ساخته بوودم یا برام ساخته بوودن حقیر تر از این بوود که بخوام نقطه هدفم رو توش پیدا کنم ! نظرم شخصیه !
ق .ّ ثث : دارم سعی می کنم به نیمه پر لیوان خالی از اب نگاه کنم !