دارم اونجاي قشنگ "ارميا " رو واسه چندمين بار مي خونم .همونجا كه وسط حسينيه و مداحي شروع مي كنه به حرف زدن ، شكايت كردن از دوران . كه صداي داد و فرياد و كريم نوكرتمهاي مرتضي پسر همسايه يادم مي ندازه امروز بازيه .داربي قرمز و ابي . همه ريختن بيرون، تو كمتر از يه چشم بهم زدن ... دارم اونجاي قشنگ "ارميا" رو مي خونم اونجا كه همش شاكي و ....
* : من تنهام ؛ خيلي .
**: اقاي ه. الفمان پرسپوليسيست دو اتيشه . كاش كنارش بودم تا در لحظه شاديه گل زدن به جاي همكاران نكره اش مرا در اغوش مي كشيد .
***: ما جزو معدود ايرانياني هستيم كه در كشمكش داربي نه مسيجي مي فرستيم نه برايمان مي فرستند شايد فقط من و محمود.ا و دو سه نفر خيلي دورترها.