دیروز تو اتوبوس یه دختر بچه هشت و نه ساله داشت با شوق تموم فعل "کرد" رو واسه مامانش صرف می کرد . همه ساکت و بی سروصدا و با لبخند گوش می دادن و به هم چشم غره نمی رفتن واسه تنگی جا !
پ.ن: خب که چی ؟
مانه انیم که بودیم نه اینیم که هستیم ...
دیروز تو اتوبوس یه دختر بچه هشت و نه ساله داشت با شوق تموم فعل "کرد" رو واسه مامانش صرف می کرد . همه ساکت و بی سروصدا و با لبخند گوش می دادن و به هم چشم غره نمی رفتن واسه تنگی جا !
پ.ن: خب که چی ؟
عشق مث حس سرماست . همینجوری که می لرزی میفهمی که دیگه اونقدر ها هم سردت نیست!
فکر می کنی دیگه سرما مُرد!
اما این تویی که مُردی
ازدواج تنها جبهه است که می توان در ان با دشمن خود در یک سنگر خوابید.
همینجوری که نگاش می کنی دلت ضعف می ره دیگه حتی فکر لمس کردنش هم پاهات رو سست می کنه و سطح زبونت رو خشک !
اصلا بیا یه جور دیگه شروع کنیم تا حالا اب هویج بستنی توی رنجر خوردی ؟ نمی شه خورد ولی اگه می شد به خدا تک ترین طعم دنیا رو داشت .
ببین می خوام بگم بعضی چیزا خوبن چون دست نیافتنی هستن ! معرکه ان چون حتی تصورشون هم حالتو عوض میکنه . بعضی چیز هارو نباید به دست بیاری تا باشن همینجوری ناب که هستن تا ابد . مث عشق .
تولدت مبارک
امروز اگر خوب ببینی می فهمی دیگر هیچ چیز شرط زندگی نیست ! جز همان هیچ .
پ.ن : د ا فرزندانت را سخت تر در اغوش بکش .
اقای میم الف ، بابا جون ما به شما رای داد و مرد ! شما برای رو حش دعا کنید ما برای خاکش فغان!
پ . ن : حاج اکبر نمازی ابی بود بس که برای نداجا جان کند ! ۷ روز گذشت. خدایش بیامرزد.
"گاهی پیاز خرد کردن با عزت بهتر از خرد شدن با خفته !"
با شما عادت کردیم به چاشنی اشک میان رگه های غذا .
۱: برداشت بی مزه از چیز گوگوش.
خیلی سخته که به یه پسر بچه ۹ ساله بفهمونی " دست خر " حرف زشتیه !
خیلی سخت تره که به بابای یه پسر بچه ۹ ساله بفهمونی چرا "دست خر " حرف زشتیه !
خیلی خوبه که بابا بزرگه یه پسر بچه نه ساله در قید حیات نیست !
پ . ن : مرد مرد است گرچه البرت شوایتزر بُود .
بعضی اوقات دلت می خواد بری ! ولی نمی تونی . وقتی میتونی که دلت می خواد بمونی ! ولی نمی تونی ...
سلام